تمريت تكنيك ها ٣٠ ؛ پاسخ به پرسشهاي شما ٢

حتما تمرين شماره ٢٦ رو خونديد. سوال انتهاي تمرين اين بود كه مكالمه رو به همون نحو ادامه بدهيد. يكي از دوستان تمرين رو به شكل زير حل كرده و به واحد پاسخ به پرسشهاي مركزمون فرستاده تا در موردش نظر بديم. من اون رو توي جلسه مربيان مطرح كردم و چون همه خوششون اومد، پيشنهاد شد كه براي استفاده بقيه خواننده ها، البته با مختصري تغيير در سايت منتشر بشه. چون از يك تكنيك مهم به خوبي استفاده كرده بود ارزش اموزشي زيادي هم داشت. چون بايد همه متن هاي كتاب، به شكل تمرين باشه، من به پيشنهاد ساحره، اسم اون تكنيك رو از متن حذف كردم تا به صورت سوال اخر تمرين مطرح بشه.
اين دوست عزيز نخواست تمرين به نام خودش مطرح بشه. من همينجا از ايشون تشكر مي كنم. شما هم مي تونيد ايده ها، سوال ها و تمرين هاتون به واحد پاسخ به سوالات مركزمون، بفرستيد تا در صورت امكان در اينجا منتشرش كنيم.
با احترام.
نازنين بيگلري.

سيمين: ( ادامه تمرين شماره ٢٦، گروه فرزندپروري در وايبري ٣ ؛ گله از شوهر) … الان هم از مسئوليت مي ترسم. مسئوليت ترس داره، نه؟
نازي: ( همدردي)
من: پس از مسئوليت مي ترسي. مي دوني، همينكه احساس خودت رو فهميدي، اون رو براي خودت واضح بيان كردي و قبول داري كه چنين احساسي در تو وجود داره، خيلي مهمه. اما در جواب سوالت، بايد بگم نمي دونم ايا مسئوليت ذاتا ترس داره يا نه، اما مي دونم اقرار به اينكه از چيزي مي ترسيم، نشونه شجاعت و نترس بودنه.
سيمين: اره. يعني ديوونه نيستم كه از مسئوليت مي ترسم؟
نازي: ( همدردي)
شهناز: سيمين جون، احساست رو درك مي كنم. فكر مي كنم من هم اگه جاي تو بودي همين حس رو داشتم. ترس از اينكه شايد مريضم يا يك مشكلي دارم يا داشته ام كه از قبول مسئوليت تصميم گيري براي ازدواجم شونه خالي كردم. و بهت حق مي دم اگه بگي قبول اون مسئوليت و گرفتن اون تصميم توي اون سن برام سنگين بود.
سيمين: مرسي. اره، انگار واقعا به همدردي تون بيشتر از نصيحت احتياج دارم. وقتي نصيحت مي شم حس مي كنم بهم توهين شده. حالا مي گين چيكار كنم؟
نازي: ( خودت چي فكر مي كني؟ )
ساحره: ( خوبه، اسونش به من افتاد. ) نظر خودت چيه؟ فكر مي كني بايد از كجا شروع كني؟
سيمين: ترس ام رو كم كنم. شجاعتم رو بيشتر. اما چطوري؟
نازي: ( همدردي)
عاطفه: اره، مي دوني، مي خوام سعي كنم نصيحت نكنم. راهنمايي هم نكنم. چون واقعا نمي دونم. فكر نكنم نسخه اين مشكل رو كسي توي استينش داشته باشه. فقط مي دونم كه به عنون يك دوست، بايد باهات همدردي كنم و تو رو به فكر كردن و پيدا كردن جواب تشويق كنم. پس مي خوام بهت بگم، سيمين، توي شرايط سختي هستي. درك مي كنم. ( خوب گفتم. زياد نشد؟ )
سيمين: اره، سخته. اما چيكار كنم. بهم بگين؟
نازي: (عاطفه جون، عالي بود. تكنيك …(؟) … اينجا نقطه عطف ماجراست. حواس ها جمع. ستاره، نوبت با توست. با حوصله فكر كن و جواب بده. بقيه هم به اجراي اين تكنيك فكر كنن. در مورد نحوه اجراي تكنيك توسط ستاره نظر مي ديم، بعد تمرين رو ادامه مي ديم.)
ستاره: سيمين جون، ببين، با شوهرت مشكل داري. به طلاق فكر مي كني، توي اين تمرين فهميدي كه مسئوليت انتخاب شوهرت رو بر عهده نگرفتي. از مسئوليت بر عهده گرفتن ترسيدي. اما الان معلوم شد كه شجاعت اقرار به اين موضوع رو داري. يعني مسئوليت اقرار به اون ترس رو بر عهده گرفتي. از عوارض احتمالي اش هم نترسيدي. خوب، حالا مي خواي تصميم بگيري قدم بعدي رو چطور برداري؟ چي به ذهنت مي رسه؟
نازي: ( معركه بود. بيست. )
من: ( من چند جور اين تكنيك رو روي كاغذ نوشتم و اجرا كردم. به خوبي ستاره نشد. )
شهناز: ( دقت كرديد كه ستاره حتي در يك جا هم قضاوت نكرد. خطا نكرد. “تو بد هستي” نگفت. حتي مسئوليت بر عهده نگرفتن رو اشتباه ندونست. فقط به توصيف وقايع پرداخت. )
ساحره: ( تمام كلماتي كه انتخاب كرده بود بر واقعيت بود. هيچ برداشتي يا تفسيري يا فرضيه اي رو از خودش قاطي ماجرا نكرد. مطرح نكرد. همه بر واقعيت. استوار بود. كار رو واقعا براي سيمين ساده كرد عالي بود. )
سيمين: چيزي كه به ذهنم مي رسه اينه كه هنوز هم انگار دارم از زير بار پذيرش مسئوليت زندگي خودم فرار مي كنم و مي خوام شما نصيحت يا راهنمايي كنيد و من هم بروم انجام بدم و بعد، اگر خراب شد. بگم من تقصير نداشتم. شما گفتيد. اما شما فقط سعي كرديد همدردي كنيد و با تكنيك خودت چي فكر مي كني كمك كنيد تا از مغز خودم استفاده كنم و با تكنيك منشي، سعي كرديد تصميم گيري رو برام ساده كنيد، بدون اينكه به جاي من تصميم بگيريد. اما پرسيديد قصد دارم چيكار كنم. قصد دارم برم و به بابام و مامانم و حتي شوهرم بگم. واقعيت رو بگم. احساسم رو به خودم، شوهرم و بابام بگم. احساسي كه اون روز بهش داشتم رو بگم. اينكه از مسئوليت مي ترسيدم. بگم و از عواقبش نترسم.
نازي: ( …. (؟) … )
ساحره: ( باز اسونش به من افتاد. شانس دارم ها. مي بينيد.) سيمين جون. ما به تصميم تو احترام مي گذاريم.
………
سوال تمرين
سوال تشريحي
١- به جاي … (؟) … در متن فوق، نام تكنيك مناسب را بنويسيد.

Did you enjoy this post? Why not leave a comment below and continue the conversation, or subscribe to my feed and get articles like this delivered automatically to your feed reader.

Comments

سلام دوستان، من برای اولین باره که به این سایت اومدم و واقعا جا خوردم، چندین دوره در قالب کارگاه های اموزشی این تکنیک ها رو تدریس کردم، الان تکنیک همدردی که ما بهش میگیم همدردی، چرا اسمشو همدلی نذاشتیم؟ مگر نه اینکه همدلی سطح بالاتری داره؟ و البته کاری که ما در درک و بیان و پذیرش احساس میکنیم همون همدلی محسوب میشه

در مورد علت نامگذاري تكنيك ها، به نوعي در مقدمه كتاب تكنيك هاي فرزندپروري توضيح داده ام. انجا كه به سادگي اين روش اشاره كردم. علت انتخاب نام “تكنيك خودت چي فكر مي كني ” يا ” بيان خوشحالي ” واضح است. به اين علت اين نام انتخاب شده كه اموختن ان و به ياداوردن ان در موقع ضروري در حين مكالمه اسان باشد. و البته مهم است كه نام تكنيك براي مخاطب يعني والدين يا افراد عادي غير روانشناس اسان باشد.
نكته اينجا است كه در مورد تكنيك همدردي تضادي رخ مي دهد. مردم عادي غير متخصص با مفهوم همدلي اشنا نيستند. روانشناس ها هم همدلي و همدردي را معادل دو واژه انگليسي مي اموزند و لذا در دنياي تخصصي و حرفه اي انها كاربرد همدردي و همدلي متفاوت است. چه بايد كرد؟
من به مخاطب يعني والدين غير اشنا با اصطلاحات روانشناسي توجه كردم. به اين معني كه از والدين پرسيدم، وقتي مي خواهند به احساس فرزندشان توجه كنند چه مي كنند؟ انها اغلب مي گويند با او همدردي مي كنم، يا شوهرم درددل من نمي رسد، يا كسي با من همدردي نكرد. در واقع اصطلاح رايج فارسي بين مردم همدردي است نه همدلي. كسي نمي گويد “چرا كسي با اين طفل معصوم همدلي نمي كند؟” اصطلاح همدلي اصطلاح فني و رايج بين روانشناس هاست. مسلما بين روانشناس ها واژه همدردي ترجمه فني اصطلاح فني انگليسي خاصي است و در كنار واژه همدلي كه ترجمه فني اصطلاح خاص ديگري است معني خاصي پيدا مي كند و لذا اغلب تكنيك همدردي با ان اصلاح فني و علمي تداعي شده، كار را براي انها كه تحصيل كرده رشته روانشناسي هستند مشكل مي كند.
در هر صورت ترجيح من اين بود كه كار براي عامه مردم و والدين اسان باشد، پس چاره اي نبود كه از واژه رايج بين مردم يعني همدردي استفاده كنم.
از طرفي تكنيك همدردي يعني ” شناختن احساس طرف مقابل ” و ” پذيرش ان” و معادل واژه همدلي در روانشناسي نيست.
اميدوارم توضيح ام قابل قبول باشد.

بحث خوبی مطرح شد من هم استفاده کردم چون این سوال در یکی از جلسات مطرح شده بود.
ممنونم از سوال کننده و توضیح کامل دکتر.

ارسال دیدگاه

(لازم)

(لازم)