تمرين تكنيك ها ٢٩ ؛ جلسه اموزشي با مربي ٣، توضيح تاكتيك ها

عليرضا: خوب، تا حالا دو جلسه با هم داشتيم. يادته در مورد چي صحبت كرديم؟
مرتضي: در مورد خيلي چيزها. اينكه من چطور با موسسه شما اشنا شدم. كه من احتياج دارم به اينكه بازي فرزندپروري رو به خاطر خودم، تربيت فرزندم و زندگي خانوادگي جديدم ياد بگيرم. كه تربيت فرزند هم مثل يك بازي، قانون هاي خودش رو داره، خطا هاي خودش رو داره، تاكتيك داره و تكنيك. من هنوز تكنيك هاي زيادي رو بلد نيستم جز همين تكنيك خلاصه كردن. حالا خوب تكنيك زدم؟
عليرضا: اره. خوب بود.( با لبخند) (؟) مي توني بگي چرا تكنيك خلاصه كردن مهمه؟
مرتضي: خوب، اگه قرار باشه چيزي رو به كسي ياد بديم، و اين ياد دادن توي چند قسمت باشه، بايد مطلب براش تكرار بشه تا ياد بگيره.
عليرضا: خوب، درسته كه خلاصه كردن، يك جورهايي مطالب قبل رو براي ياداوري و بهتر يادگرفتن تا حدودي تكرار مي كنه، اما اهميت خلاصه كردن، در واقع در اينه كه مطالب گذشته رو به مطالبي كه قرار امروز گفته بشه بهم وصل مي كنه. كمك مي كنه كه اون مطالب قبلي و اين مطالب امروز در حافظه كنار هم قرار بگيرند و با هم ياداوري بشن.
مرتضي: اره. حالا يك سوال. الان تو داري من رو تربيت مي كني؟
عليرضا: خوب، منظورت از تربيت در اينجا چيه؟ (؟)
مرتضي: كه من بچه ام، تو باباي من، و تو داري با تكنيك هات، من رو تربيت مي كني.
عليرضا: مسلما تو بچه من نيستي، من هم باباي تو نيستم. ايا براي اينكه كسي، كسي رو تربيت كنه، بايد حتما باباش باشه؟
مرتضي: خوب، ممكنه مامانش باشه. نه شوخي كردم. حق با توست. اره، مثلا بعضي توي دانشكده تربيت معلم، براي معلم شدن تربيت مي شن.
عليرضا: مثال خوبيه. اينجا هم من به عنوان مربي، دارم تو رو به عنوان يك بازيكن، براي بازي فرزندپروري، تربيت مي كنم. به همين دليل هم اين كتاب، كلا به شكل مكالمه نوشته شده. چون براي تربيت بازيكن، الگويي از نحوه اجراي تكنيك ها باشه. خوب، بگذريم. موافقي بريم سراغ ادامه موضوع تاكتيك ها.
مرتضي: اره، ادامه مي ديم.
عليرضا: همين مثال تربيت كردن بازيكن براي بازي فرزندپروري، يعني همين كاري كه من و تو در حال انجامش هستيم رو به عنوان مثال انتخاب مي كنم. من مي خوام تو رو به عنوان بازيكن تربيت كنم. به همين قياس، تو هم دخترت رو براي ورود به جامعه، براي ازدواج، براي انجام اداب مذهبي، براي اخلاق، براي اداب توالت رفتن، براي درس خوندن، براي برخورد مناسب با ازدواج مجدد خودت و خيلي چيزهاي ديگه تربيت مي كني. حتي همسر جديدت رو براي اينكه بيشتر بهت محبت كنه. مثال روشنه؟
مرتضي: اره، روشن و زنده.
عليرضا: براي تربيت تو، چه كارهاي كلي بايد انجام بدم؟ بدون توجه به جزييات.
مرتضي: بايد نحوه تربيت كردن رو بهم ياد بدي.
عليرضا: اينطوري هم مي شه گفت. اما براي ياد دادن، چند كار كلي رو انجام مي دم. اول، بايد با هم بنشينيم و من بهت اطلاعات و اگاهي اي در مورد اينكه قراره چيكار كنيم بدهم. مثل همين توضيحاتي كه توي اين چند جلسه دادم.
مرتضي: خوب.
عليرضا: وقتي اين اگاهي رو پيدا كردي، شروع مي كني به انجام كار. بالاخره يك كاري مي كني، مثلا سعي مي كني مثل چند لحظه قبل، از تكنيك خلاصه كردن استفاده كني. درسته؟
مرتضي: بله. موجود زنده بيكار نمي نشينه. يك كاري مي كنه.
عليرضا: دقيقا. اگه كاري كه كردي، خوب بود، يعني بهتره كه اين كار خوب، باز هم تكرار بشه، بيشتر انجام بشه، من تو رو به انجام اون كار تشويق مي كنم.
مرتضي: اره، منطقي است. و اين مي شه تاكتيك تشويق.
عليرضا: دقيقا. و اگر كاري كه كردي، خوب نبود، يعني من نخواستم كه اين كار رو مكرر تكرار كني، يا مي خوام كمتر تكرار بشه، تا حدي كه اصلا تكرار نشه، من تو رو بخاطر انجام اون كار تنبيه مي كنم.
مرتضي: درست. اين هم تاكتيك تنبيه. انصافا شما من رو تنبيه مي كني؟
عليرضا: خودت چي فكر مي كني؟ (؟)
مرتضي: خوب، ولي من كه كار بدي نمي كنم؟
عليرضا: درسته، تو سعي مي كني كار بدي نكني. اما اگر واقعا كار بدي كردي، چطور؟ اگه من عكس العملي نشون ندهم، چطور مي فهمي كه اون كار بد بوده تا ديگه تكرار نكني؟
مرتضي: اره، درسته. ولي تنبيه شدن هم خوشايند نيست. كسي دوست نداره تنبيه بشه. (؟)
عليرضا: اره، واقعا همينطوره. همه دوست دارند كار خوب بكنند تا تنبيه نشن. همونطور كه گفتي، تنبيه شدن ناخوشاينده. از طرفي كسي هم دوست نداره تنبيه كنه. تنبيه كردن هم ناخوشاينده. براي اين كار، سعي مي كنيم از تنبيه پيشگيري كنيم. در واقع به جاي تنبيه، پيشگيري از تنبيه كنيم. يعني كاري كنيم كه نياز به تنبيه نشه. مثلا والدين براي اينكه از تنبيه پرهيز كنن، اغلب سعي مي كنن حواس بچه شون رو به چيز ديگه اي جلب كنن تا مجبور نشن تنبيه كنن. مجبور نشن درگير بشن و وضعيت ناخوشايندي پيش نياد.
مرتضي: مي توني تاكتيك پيشگيري از تنبيه رو بيشتر توضيح بدي؟
عليرضا: اره، از همون مثال رانندگي استفاده مي كنم. مثلا فرض كن داري توي مسير خودت رانندگي مي كني. بعد مي بيني كه يك اتوموبيل ديگه هم درست توي مسير تو، به اشتباه داره به سمت تو مي اد. چيكار مي كني؟ خوب، مي شه باهاش شاخ به شاخ تصادف كرد. اين كار مشابه تنبيه كردنه. براي دو طرف ناخوشاينده، ولي شايد تنبيه كردن لازم باشه. اما از طرفي، مي شه از سرشاخ شدن پرهيز كرد. مثلا فرمون رو چرخوند به نحوي كه از كنار اون اتوموبيل رد شد، بدون اينكه با اون برخورد كرد. به اينكه به نحوي عمل كنيم كه كارمون به تنبيه نكشه، مي گيم، پيشگيري از تنبيه كرديم.
مرتضي: اره، الان متوجه شدم.
عليرضا: پس من به عنوان مربي در حال تربيت تو به عنوان يك بازيكن در بازي فرزندپروري هستم. يك سري اطلاعات و اگاهي به تو داده ام. يعني تا حدي از تاكتيك اگاهي استفاده كردم. تو هم همانطور كه خودت گفتي، موجود زنده هستي و بيكار نمي نشيني، يك كاري مي كني. مثلا مكرر سوال مي پرسي. من از اينكه فكر مي كني و سوال برات پيش مي اد خوشحال مي شم، بنابراين مي خوام سوال كردن هات رو تشويق كنم. پس سعي مي كنم از تاكتيك تشويق استفاده كنم. از طرفي، سوال هاي مكرر باعث مي شه اصل موضوع، يعني اموزش تاكتيك ها رو خوب ياد نگيري. خواننده اي هم كه متن مكالمه ما رو مي خونه، روال بحث از دستش در برود و نتونه بفهمه كجا هستيم و موضوع بحث چي بود. نتونه خوب ياد بگيره. خوب، چيكار بايد بكنم؟
مرتضي: پيشگيري از تنبيه كني. درسته؟
عليرضا: اره، چطور؟ همونطور كه به تو و سوال هات احترام مي گذارم، و سوال كردن رو تشويق مي كنم، و به بعضي از سوال هات توجه بيشتري مي كنم و با دقت جواب مي دم، همزمان توصيه مي كنم كه سوال هات رو در گروه ايميلي فرزندپروري طرح كني. يعني به جاي اينكه زياد سوال كردن رو تنبيه كنم، به اون بي توجهي كردم و در مقابل، با تشويق كردن طرح سوال در گروه ايميلي، و دادن اگاهي در مورد گروه ايميلي فرزندپروري مون، از تنبيه پيشگيري كردم.
مرتضي: اره، اينطوري بهتر بود. وقتي داشتي توضيح مي دادي، فكر كردم كه اگه تنبيه ام كرده بودي، شايد ديگه جلسه ها رو ادامه نمي دادم.
عليرضا: مي توني بگي چه احساسي داشتي اون موقع؟
مرتضي: خيلي حالم گرفته مي شد.
عليرضا: اره، قابل دركه. (؟) همونطور كه خودت گفتي، موجود زنده بيكار نمي نشينه. بالاخره يك كاري مي كنه. من اگاهي مي دم. تو خوب خلاصه مي كني، خوب از مغزت استفاده مي كني، فكر مي كني و سوال مي پرسي. من خلاصه كردن هات، فكر كردن و سوال طرح كردن رو تشويق مي كنم. و تو مثل هر موجود زنده ديگه اي، احساس داري. از تشويق شدن خوشحال مي شي. مثلا چون تشويق شدي زيادتر سوال مي پرسي. اما سوال هاي زياد روال اموزشمون رو خراب مي كنه. من خوشم نمي اد. فكر مي كنم زياد سوال كردن كار خوبي نيست، براي همين تصميم مي گيرم سوال كردن هات رو تنبيه كنم. و خوب، اگه اين كار رو كرده بودم، همونطور كه خودت گفتي، احساس بدي پيدا مي كردي. حالت گرفته مي شد. و به عنوان يك قانون، بي توجهي به احساس تو، غير انسانيه. من نبايد از اين احساس تو تا حدي كه ممكنه بي توجه، رد بشم. مي بيني كه وقتي تربيت رو شروع مي كنيم، چون اين كار بين دو انسان انجام مي شه، خودبخود، نه تنها مبادله اطلاعات و اگاهي انجام مي شه، و نه تنها كارهايي انجام مي شه كه نياز به تنبيه، تشويق يا پيشگيري از تنبيه داره. كه علاوه بر اينها، خودبخود و مكرر احساسي هم ايجاد مي شه. احساس هاي مختلف در هر دو طرف. احساسي خوبي در من بخاطر خلاصه كردن هاي خوب تو بوجود مي اد. تو از تشويق خوشحال مي شي. من عمدا يا سهوا كاري مي كنم كه ممكنه در تو احساس بدي بوجود بياد، مثلا از تنبيه شدن ناراحت بشي. حالت گرفته بشه. و من ممكنه كاري بكنم كه مثلا احساس بدي كه در تو بوجود اومده رو به احساس خوبي تغيير بدم و الي اخر.
مرتضي: پس وقتي با احساس كار مي كنيم، چه احساس خودمون، چه احساس اون، داريم از تاكتيك احساس استفاده مي كنيم. جالب بود. اين رو جلسه پيش هم گفته بودي، اما بيان مجددش، اونهم اين شكلي خيلي كمك كننده بود. فكر مي كنم بهتر ياد گرفتم. حالا بهتر مي تونم با احساس دخترم كار كنم. ( با بغض)
عليرضا: مي تونم بپرسم الان چه احساسي داري؟ (؟)
مرتضي: اره، داشتم فكر مي كردم چه خوب بود اگه زودتر اينها رو ياد مي گرفتيم.
عليرضا: اره، قبول دارم. اي كاش(؟). ولي به سوالم جواب ندادي. نپرسيدم كه داري به چي فكر مي كني. پرسيدم، الان چه احساسي داري.
مرتضي: اوه، اره. چه احساسي داشتم؟ نمي دونم. عادت ندارم به احساسم توجه كنم.
عليرضا: اره، قبول دارم. اغلب به اين كار عادت نداريم. به احساسمون بي توجهيم. ولي خوب، ياد گرفتن اسم احساس ها هم مهمه. مثلا ممكنه ندوني احساسي به نام حسرت داريم. من بايد حدس بزنم چه احساسي ممكنه داشته باشي، و اون رو بيان كنم تا اگه حدسم درسته، تو ياد بگيري كه به اون احساس چي مي گن تا بعدا بهش توجه كني.
مرتضي: درسته. حق با توست.
عليرضا: حالا بگو ببينم. همه اين اگاهي دادن ها، تنبيه و تشويق و پيشگيري از تنبيه كردن ها، به احساس توجه كردن ها براي چيه؟
مرتضي: كه من ياد بگيرم. تربيت بشم. تو من رو تربيت مي كني تا بازي فرزندپروري رو ياد بگيرم. با با بي خيال. به همين زودي يادت رفت؟
عليرضا: (؟) و كي معلوم مي شه كه بازي رو ياد گرفتي؟
مرتضي: وقتي بتونم خودم اون رو اجرا كنم.
عليرضا: دقيقا. وقتي بتوني بدون من، مستقلا، اونچه رو كه ياد گرفتي بكار ببري.
مرتضي: و اين يعني استفاده از تاكتيك استقلال.
عليرضا: درسته. و چطور من مي تونم اين كار رو بكنم؟
مرتضي: نمي دونم.
عليرضا: سعي كنم به نحوي عمل كنم كه تو هم فكر كني. فعال باشي. ننشيني اينجا و فقط اطلاعات رو به حافظه بسپاري. ازشون استفاده كني. اون قسمت هايي از مغزت كه بايد بعدا تصميم بگيرند كه از كدوم تاكتيك استفاده كنند رو تمرين بدي. شايد اولش خوب عمل نكني، يعني تصميم هاي خوب نگيري، فكرها و نتيجه گيري هات درست و كامل نباشه، اما اگه من مي خوام تو مستقلا بتوني از تاكتيك ها استفاده كني، بايد فكر كردن ها، تصميم گرفتن ها، تلاش كردن ها براي يافتن جواب از كسايي بجز من، حدس زدن هاي خلاقانه، انجام دادن و اصلاح كردن و بهتر كردن كارهاي انجام شده و خيلي چيزهاي از اين قبيل رو تشويق كنم.
مرتضي: اره، مثل معلم رياضي.
عليرضا: مي شه توضيح بدي منظورت چيه؟
مرتضي: خوب معلم رياضي هم براي ياد دادن رياضي، اول درس رو توضيح مي ده، تمرين و مسئله مي ده. دانش اموزهايي واقعا رياضي رو ياد مي گيرند كه فعال تر باشند. وگرنه بعدا نمي تونند خودشون سر امتحان يا در اينده مسئله ها رو حل كنند.
عليرضا: اره، مثال خوبيه. و براي اينكه دانش اموزانش بتونن مستقل از او، بدون كمك او، مسئله حل كنند، چيكار مي كنه؟
مرتضي: خوب، همزمان كه درس مي ده، مسئله و تمرين هم مي ده.
عليرضا: اره، كمك مي كنه فكر كردن رو تمرين كنن. ديگه؟
مرتضي: دانش اموزهاش رو تشويق مي كنه سوال بپرسند.
عليرضا: درسته. سوال كردن رو بهر شكل تشويق مي كنه. بخصوص سوال كردن از ديگران، يا راه هاي متفاوت براي پيدا كردن جواب سوال رو بهشون ياد مي ده و تشويق مي كنه.
مرتضي: اره. من هم بايد نازيلا رو مستقل بار بيارم. و خيلي چيزها بايد ياد بگيرم. كار سختيه، نه؟ (؟)
عليرضا: احساس مي كني كار سختيه؟ (؟)
مرتضي: اره.
عليرضا: مي فهمم. و براي اينكه اسون تر بشه چه پيشنهادي داري؟
مرتضي: كمك بگيرم. ببينم، منظور از مستقل شدن چيه؟ منظورم اينه كه وقتي جلساتمون تموم شد، و فرض كنيم كه من بازيكن خوبي بودم. كاملا مستقل. اونوقت ديگه بهم كمك نمي كني؟
عليرضا: بگذار اينطور توضيح بدم. نه، بي خيال. (؟) از تاكتيك استقلال استفاده مي كنم. خودت چي فكر مي كني؟ (؟) فرض كن من به جاي تو بودم و تو به جاي من. فرض كن من اين سوال رو پرسيدم. چي بهم جواب مي دادي؟
مرتضي: خوب، واقعيت اينه كه من رو هم بابا و مامانم تربيت كردن و الان دارم مستقل زندگي مي كنم. اما مستقل بودن به معني بي نيازي مطلق نيست. به اين معنيه كه من براي زندگي خودم، خودم تصميم مي گيرم و هر موقع خواستم، كمك مي گيرم.
عليرضا: كاملا با تو موافقم. ما مربي ها، پدر و مادرها و همه ادم ها، همه مسافركوچولو هستيم و به كمك هم احتياج داريم. هر كاري، سختي هاي خودش رو داره، و براي اينكه اون سختي ها، راحت تر بشه، بايد خودمون رو اماده تر كنيم. هر چه اماده تر راحت تر.
مرتضي: جالبه، شيوه اموزش ات رو دوست دارم. داري خيلي اروم وارد بحث تاكتيك امادگي مي شي.
عليرضا: ممنون كه تشويقم مي كني. خوب تاكتيك امادگي براي اينه كه خودمون رو براي كار بهتر اماده كنيم. مثلا وقتي به مشكلي برخورديم كمك بگيريم. و با كمك گرفتن يا با هر شيوه اي كه باعث مي شه اماده تر بشيم، كيفيت كارمون رو بهتر و كار رو ساده تر و شيرين تر كنيم.
مرتضي: تو به عنوان مربي اگه بخواي كمك بگيري، چيكار مي كني؟
عليرضا: سوال خوبيه اما متاسفانه وقتمون تمومه. مي تونم خواهش كنم اين سوال رو توي گروه ايميلي فرزندپروري مطرح كني. اخه، اونجا يكي از جاهاييه كه ما سوال هامون رو مطرح مي كنيم و به هم كمك مي كنيم.
………………..
سوالات تمرين
سوال تستي
١- به جاي علامت ؟ نام تكنيك مناسب را بنويسيد.
سوالات تشريحي
١- در جمله زير، مرتضي از تشويق توصيفي استفاده كرد. او چه چيزي را تشويق كرد؟
{مرتضي: جالبه، شيوه اموزش ات رو دوست دارم. داري خيلي اروم وارد بحث تاكتيك امادگي مي شي.}

Did you enjoy this post? Why not leave a comment below and continue the conversation, or subscribe to my feed and get articles like this delivered automatically to your feed reader.

Comments

تا کنون دیدگاهی ارسال نشده است

ارسال دیدگاه

(لازم)

(لازم)