تمرين تكنيك ها ٢٥ ؛ پاسخ به پرسشها ١ ؛ رابطه محبت و تربيت

نازي: نازنين شهسواري هستم، مركز پاسخ به سوالات تلفني در خصوص بازي فرزندپروري، بفرماييد.
ناشناس: سلام. خانم.
نازي: سلام، بفرماييد.
ناشناس: من يك سوال داشتم در مورد رابطه تربيت و محبت.
نازي: بفرماييد سوالتون رو، اكه در توانم باشه حتما جواب مي دم.
ناشناس: سوالم همينه، مي خواستم رابطه اين دو رو بدونم.
نازي: مي شه يك مقدار بيشتر توضيح بديد.
ناشناس: منظورم اينه كه شما قبول نداريد كه محبت در تربيت بچه ها خيلي نقش داره؟
نازي: بله، البته.
ناشناس: پس چرا توي كتاب تكنيك هاي فرزندپروري اسمي از اين موضوع اورده نشده؟
نازي: انتقادي به كتاب داريد يا سوالي در مورد بازي فرزندپروري؟ (الف؟) چون من مي تونم در خصوص سوالاتي كه در باره اين بازي داريد جواب بدهم. اگه انتقادي از كتاب داريد بايد به ادرس سايت خانواده ايران مراجعه كنيد و انتقادتون رو اونجا مستقيما خطاب به نويسنده كتاب مطرح كنيد.
ناشناس: نه، سوالم در مورد بازي فرزندپروري و رابطه اون با محبته. راستش از نظر من اين موضوع خيلي مهمه ولي توي اين بازي بهش پرداخته نمي شه و اين برام خيلي عجيبه.
نازي: الان بهتر سوالتون رو متوجه شدم اما هنوز يك بخشي از اون برام روشن نيست، عذر مي خوام اگه اينقدر سوال طرح مي كنم. اگه درست فهميده باشم شما پدري هستيد كه مي خواهيد محبت كردن رو به فرزندتون اموزش بدهيد و نمي دونيد چطوري. درسته؟ (ب ؟)
ناشناس: نه، منظورم اين نيست. منظورم مورد خاصي نيست. رابطه كلي بين محبت و تربيت منظورمه.
نازي: اين قسمت رو متوجه شدم، ربط اون رو با بازي فرزندپروري متوجه نمي شوم.
ناشناس: من اگه جاي ديگه زنگ زده بودم سريع سوالم رو جواب داده بودند. (ج ؟)
نازي: من متاسفم و مي فهمم كه شما مايليد جواب سوالتون رو سريع بگيريد. (د؟) اما حتما با بازي فرزندپروري اشنا هستيد و مي دونيد كه ادم ها زود دچار سوءتفاهم مي شوند و اغلب قبل از اينكه خوب بفهمند، خيلي زود سعي مي كنند منظور سوال كننده رو حدس بزنند و بر اساس حدسياتشون جوابي رو به طرف مقابل بفهمونند. توي بازي فرزندپروري اجازه فهموندن رو قبل از خوب فهميدن نداريم. در هر صورت برداشت من اينه كه سوال شما سوال مهميه، اما هنوز به حد كافي اون رو نفهميدم. مايل هستيد به اين گفتگو ادامه بدهيم؟
ناشناس: ( درحاليكه نفس عميقيدمي كشد) بله حتما.
نازي: وقتي صحبت از بازي فرزندپروري مي شه، منظور اينه كه يك مسافر كوچولو، داره از طريق گفتگو و ارتباط، تغييري در مسافر كوچولوي ديگري مي ده. تغييري به سمت شخصيت سالم تر. در اينجا موضوع تغيير مهمه. مثلا تربيت مذهبي رو در نظر بگيريد. موضوع تربيت در اينجا تربيت مذهبي است، يا جزيي تر بگم، مثلا نماز خواندن. از اينكه نماز خوندن چطوري انجام مي شه تا چطور عادت به نماز خوندن رو در ديگري، فرزندمون يا فرد ديگري ايجاد كنيم. منظور شما از محبت كردن، چيزي شبيه به نماز خوندن در مثال منه؟ يعني مي خواهيد محبت كردن رو اموزش بديد و نمي دونيد چطور؟
ناشناس: نه، منظورم اين نيست. ببينيد، چطور مي شه تربيت كرد، بدون محبت؟ اين بخش مهمي از هر تربيتي است؟ اينطور نيست؟
نازي: خوب، سوال مهميه و مشخصه كه جواب ساده اي نداره. مي تونم بپرسم منظورتون از محبت چيه؟
ناشناس: ( با بي ميلي) چطور؟
نازي: منظورم اينه كه به چي مي گين محبت؟ مثال بزنم. يك روحاني رو در نظر بگيريد كه داره با خانم جوون غيرمسلماني در مورد تربيت مذهبي اين خانم صحبت مي كنه تا مثلا به شيوه اسلامي رفتار كنه. اين مثال از تربيت رو قبول داريد.
ناشناس: خوب؟
نازي: طبيعيه كه احساس اين خانم رو در مورد دشواري ياد گرفتن اين تعاليم درك مي كنه، با ايشون همدردي مي كنه، ايشون رو از برخي مسائل برحذر مي داره، ايشون رو به كارهايي تشويق مي كنه و الي اخر. تا اينجا همنظريم درسته؟
ناشناس: بله،
نازي: خوب، حالا فرض كنيد همين حاج اقاي روحاني براي خانم خودش تعريف مي كنه كه امروز با خانم جوان تازه به اسلام گرويده اي كار مي كرده، يعني ايشون رو تربيت اسلامي مي كرده. و خانم اين حاج اقا مي پرسه، “ببينم، به اون خانم جوون محبت هم كردي؟” و حاج اقا جواب مي ده، “راستش چون تربيت بود، حتما محبت هم بوده.” يا مثلا، “نه اصلا محبتي بين ما نبود.” منظورم اينه كه ممكنه كلمه محبت در شنونده هاي مختلف متفاوت معني بشه. شما منظورتون رو از محبت بفرماييد تا من دچار سوءتفاهم نشوم.
ناشناس: با اين ماجرايي كه شما تعريف كرديد، ما غلط بكنيم به بچه مردم محبت كنيم. ولي خوب، فرض كنيم حق با شماست. خواهش مي كنم حواستون به من باشه، ببينيد، به جاي مثال حاج اقا و خانم جوون، مثال يك مادر و دختر ده ساله اش رو بزنيد. ايا اگر اين مادر بچه اش رو دوست نداشته باشه، مي تونه تربيتش كنه؟
نازي: دوباره كه كار مشكل شد. جسارتا منظورتون از تربيت رو هم بايد برام واضح كنيد. مثلا تربيت در طول زندگي، يا تربيت به منظور مرتب كردن اتاق؟
ناشناس: ( با دلخوري) من سوالم پيچيده است يا شما من رو مي پيچونيد؟
نازي: متاسفم كه باعث ناراحتي تون شدم. من نه قصد پيچوندن رو دارم و نه وظيفه اين كار رو. وظيفه من اتفاقا برعكسه. همونطور كه گفتم بايد خوب بفهمم تا بتونم به سوال جواب بدهم. سوال واضح نيست، علت مشكل بودنش هم اينه كه در قالب يك نتيجه گيري كلي بيان مي شه. رابطه كلي تربيت و محبت. اين موضوع رو بايد تحقيق كرد. براي تحقيق هم بايد دو كلمه محبت و تربيت رو واضح تعريف كرد. بعد روي موردهاي مشخص و واضح ازمايش كرد. بعد با روش هاي اماري، با درصد خطا، تقريبي نشون داد كه ايا اين دو به هم ربط دارند يا نه. بعد اين تحقيق را مكرر تكرار كرد، توي كنگره هاي علمي و مجلات علمي با دانشمندان ديگه به بحث گذاشت. بعد مجموعه چندين مقاله مشابه رو به روش هايي مثل متااناليز بررسي كرد و بالاخره نتيجه گيري كرد كه تربيت، به اون مفهومي كه در اون مقالات تعريف شده، با اون محبت، به تعريفي كه در اون مقالات تعريف شده، به احتمال مثلا بيش از ٩٨درصد، اونهم به فلان صورت، ارتباط داره.
ناشناس: عجب.
نازي: و نتيجه نهايي اين تحقيق ها، مي شه دانش روانشناسي تربيتي يا دانشي مشابه. كه بنده اصلا تخصصي در اون ندارم. تخصص بنده اموزش بازي فرزندپروري است. شما اگر در زمينه رابطه تربيت و محبت اطلاعاتي داريد و دانشي داريد، خودتون تحقيق كرديد يا در كتابي مطالعه كرديد، بسيار خوبه و قابل تقديره. مي تونيد اين دانش رو در بازي فرزندپروري تون بكار ببريد. اگر اعتقادات مذهبي هم داريد كه مايليد در تربيت فرزندتون بكار بره، به همان شكل صاحب اختياريد. من به عنوان مربي بازي فرزندپروري، دخالتي يا اطلاعاتي در اون ندارم. اما اگر مايليد به عنوان پدر خوب، به فرزندتون محبت كردن رو ياد بديد، يا ناراحت هستيد كه چرا نسبت به فرزندانتون محبت نداريد، يا محبتتون رو خوب نشون نمي ديد، يعني مايليد محبت كردن رو يا نشون دادن محبت رو مثلا به خودتون ياد بديد، يعني خودتون رو تربيت كنيد، و براي اين كار، احتياج به كمك يك مربي داريد، من در خدمت هستم. متاسفانه وقتمون هم رو به اتمامه.
ناشناس: راستش بايد به صحبت هاي شما و سوال خودم فكر كنم. اما جسارتا اگه ممكنه و وقت هست حداقل يك سوالم رو جواب بديد، فقط توي يك جمله.
نازي: بله، با كمال ميل.
ناشناس: همسرم سرطان گرفت عمرش را داد به شما. يك دختر دارم، ده سالشه. با يك خانمي اشنا شدم كه همه شرايطش براي ازدواج با من خوبه. مي گه با دخترم هم مشكلي نداره. دخترم نازيلا، همه زندگي منه. تربيت و اسايشش برام خيلي مهمه. از جونم مهمتر. نازيلا دوسش داره ولي من مي ترسم مهتاب، بعد از مدتي نازيلا رو دوست نداشته باشه و همين روي تربيت نازيلا اثر بد بگذاره، ببخشيد. ( با كمي تاخير) ممنون مي شم راهنمايي ام كنيد. كسي رو ندارم كمك بگيرم.
نازي: اجازه بديد، من هم منقلب شدم و بايد خودم رو اروم كنم. (بعد از كمي مكث) ببينم، مي خواهيد كه اون خانم عاشق دخترتون بشه؟
ناشناس: همون محبت داشته باشه كافيه، اگه مطلب جسارتا براتون واضحه.
نازي: خوب، پس بايد يك مربي خوب بهتون معرفي كنم كه بتونه به شما ياد بده كه بتونيد به دخترتون ياد بدين كه بتونه اون خانم رو طوري تغيير بده كه عاشق خودش كنه يا محبتش رو به دل اون بياندازه. اين چيزيه كه شما مي خواهيد، درست فهميدم؟
ناشناس: خوب، اميدوارم. ببينم، تضمينيه؟
نازي: نه، تضميني كه نيست. تلاشيه. يعني به تلاشتون بستگي داره. تازه، معلوم نيست عملي باشه. بازي فرزندپروري جواب همه مشكلات و سوالات نيست. اگر مايل باشيد مشخصاتتون رو بگيرم و از يكي از مربي هامون بخوام براي كسب اطلاعات بيشتر باهاتون تماس بگيره. مايل هستيد؟
ناشناس: بله، لطفا مربي خوبي باشه، ممنون.
نازي: اسم و مشخصاتتون لطفا.
ناشناس: كوچيك شما، مرتضي اسدي هستم.
……………………
سوال تمرين:
سوالات تستي
١- جمله نازي در زير، استفاده از كدام تكنيك بود؟
{ ناشناس: پس چرا توي كتاب تكنيك هاي فرزندپروري اسمي از اين موضوع اورده نشده؟
نازي: انتقادي به كتاب داريد يا سوالي در مورد بازي فرزندپروري؟ (الف؟) }
١- انتخاب ٢- وضوح. ٣- همدردي ٤- هيچكدام
٢- جمله نازي در داخل گيومه در زير استفاده از كدام تكنيك بود؟
{ نازي: الان بهتر سوالتون رو متوجه شدم اما هنوز يك بخشي از اون برام روشن نيست، عذر مي خوام اگه اينقدر سوال طرح مي كنم. ” اگه درست فهميده باشم شما پدري هستيد كه مي خواهيد محبت كردن رو به فرزندتون اموزش بدهيد و نمي دونيد چطوري، درسته؟ “(ب ؟)}
١- تشويق توصيفي. ٢- بيان خواسته ٣- خلاصه كردن ٤- ارزو
٣- اگر مرتضي بازي فرزندپروري را اموخته بود، براي بيان احساس عصبانيتش، به جاي جمله زير، كداميك را بهتر بود انتخاب كند:
{ نازي: اين قسمت رو متوجه شدم، ربط اون رو با بازي فرزندپروري متوجه نمي شوم.
ناشناس: من اگه جاي ديگه زنگ زده بودم سريع سوالم رو جواب داده بودند. (ج ؟) }
١- بهتر بود مي گفت: بهتره از خودتون انتظار داشته باشيد كه منظور من را بفهميد، نه اينكه از من انتظار داشته باشيد.
٢- بهتر بود مي گفت: راستش مي بخشيد ولي سوال هاتون داره من رو عصباني مي كنه.
٣-بهتر بود مي گفت: اينقدر سوال پرسيدن به جاي جواب دادن به ارباب رجوع كار خوبي نيست.
٤- بهتر بود مي گفت: داريد از زير بار جواب دادن طفره مي رويد يا به شما ياد دادن مردم را معطل كنيد.
٤- جمله نازي در زير، استفاده از كدام تكنيك بود:
{ ناشناس: من اگه جاي ديگه زنگ زده بودم سريع سوالم رو جواب داده بودند.
نازي: من متاسفم و مي فهمم كه شما مايليد جواب سوالتون رو سريع بگيريد. (د؟) }
١- بيان عذرخواهي ٢- همدردي ٣- هر دو ٤- هيچكدام
٥- به اين بخش از مكالمه توجه كنيد: { نازي: اجازه بديد، من هم منقلب شدم و بايد خودم رو اروم كنم. ( بعد از كمي مكث) } نازي در اينجا از چه تكنيك هايي استفاده كرد؟
١- بيان احساس ٢- تغيير احساس ٣- هر دو ٤- هيچكدام

سوالات تشريحي
١- چه پيشنهاداتي/ توصيه هايي به مربي مرتضي داريد؟ با توجه به همين مكالمه كوتاه، مرتضي در كدام تاكتيك ها ضعف دارد؟ ٢- اگر نياز به مربيگري نازيلاي ده ساله هم علاوه بر مرتضي وجود داشته باشد، چه پيشنهاداتي/ توصيه هايي به مربي نازيلا داريد؟
٣- در اين مكالمه هر يك از طرفين احساسي داشتند. احساس هر كدام را در قسمت هاي مختلف حدس بزنيد.
٤- اگر شما به جاي نازي بوديد، اين مكالمه را چگونه اداره مي كرديد؟ به نظر شما كدام قسمت ها در كلام نازي بايد تغيير مي كرد؟ ايا نازي زياد صحبت نمي كرد؟

Did you enjoy this post? Why not leave a comment below and continue the conversation, or subscribe to my feed and get articles like this delivered automatically to your feed reader.

Comments

سلام
جواب سوال های تستی:
1. 2وضوح
2. 3خلاصه کردن
3. 2
4. 3 هر دو ( اما فکر می کنم تو یک سوال تستی دو گزینه هیچکدام و هردو با هم بکار نمی ره)
5. 1 بیان احساس

به سوالهای تشریحی تک تک پاسخ نمی دم اما با این توضیحات بعدی شاید به آنها بپردازم:
من ابتدا که آقا مرتضی از بحث رابطه محبت با تربیت سوالش رو شروع کرد، فکر کردم می خاد بدونه که چطوری باید به بچه خودش محبت کنه تا درست تربیت بشه (تربیت را همان ساختن شخصیت سالم در نظر بگیریم)یعنی چه نوع محبتی و چگونه محبتی در ساختن شخصیت سالم بچه خودش موثره ؟ مثلاً اینکه میگن به بچه زیاد محبت نکن یا بچه رو لوس نکن یعنی چی؟ چه جایگاهی در بحث فرزندپروری داره؟ چطوری باید محبت کنه آیا همون تاکتیک تشویق کار محبت کردن به بچه ها رو انجام میده یا نه تاکتیک احساس این کار رو می کنه یا تاکتیکهای دیگه محبت کردن رو یاد می دن یا در خودشون این بحث محبت کردن وجود داره؟ اصلا محبت کردن به کودک ( به شیوه آن کار نداریم) آیا در ساختن یک شخصیت سالم در کودک موثره یا نه؟ من برای اینکه منظور خودم رو بگم نه منظور آقا مرتضی چند تا مثال می زنم که شاید این جا فرصت پیدا کردم سوالهای خودم رو مطرح کنم(بحث رو به جایی که خودم دوست دارم سوق بدم چون زوایای دیگه ای هم برای این بحث متصور هست که اونها رو هم دوست دارم باز بشه مثل بحث این تمرین):
مثلاً یک لحظه بدون اینکه کودک من کاری کرده باشه احساس خوبی نسبت به اون در من ایجاد می شه و بغلش می کنم و می بوسمش و نازش می کنم و قربون صدقش می شم و مثلا بهش می گم «دورش بگردم! عزیز گلم! عزیزبابا کیه؟ جیگر بابا کیه؟ و…»
آیا برای محبت به کودک باید حتماً در ذیل یک تاکتیک این اتفاق بیفتد و یا اگر بخواهد ابراز علاقه خودمان رابه کودکمان نشان دهیم باید نکاتی را رعایت کنیم یا شیوه صحیح آن را بدانیم که در تمام این موارد محبت را به معنای ابراز علاقه معنا کردیم که این سوال را به ذهن می آورد که آیا اصلا ابراز علاقه به کودک نیاز به ضابطه ای دارد یا نه؟ شیوه و روش ابراز علاقه باید چگونه باشد؟ آیا محبت یا همان ابراز علاقه(معنایی که در اینجا به آن می پردازیم) می تواند بدون قید وشرط اتفاق بیفتد ؟ آیا در این فرض کودکمان لوس نمی شود؟
بقیه اون باشه برای بعد ان شاء الله

بحث جالبي را شروع كرديد. موضوع مهمي است كه جا دارد در كتاب دوم هم بهتر به ان بپردازم.
١- همانطور كه مشخص است، همه چيز به تعريف ما از محبت بر مي گردد. در اولين تعريف، همانطور كه توضيح داده ايد، منظور از محبت، ابراز علاقه است. در اين تعريف ابراز كردن، نشان دادن يا بيان كردن احساسي به نام عشق/ علاقه/ محبت منظور است. اينكه ما احساس علاقه يا محبت خود را هم همچون احساس عصبانيت بيان كنيم، مهم است و در همان گروه قرار مي گيرد. مسلم است كه ابراز عشق اولويت بيشتري دارد از ابراز نفرت. اما در هر صورت، هر دو نوعي بيان احساس هستند.
٢- ممكن است محبت از جنس موضوعي ضروري تر براي كودك تعريف شود. مثلا محبت به معناي غذاي روح. در اين تعريف هم، كمبود غذاي جسم و كمبود غذاي روح، هر دو بر امنيت فرزند تاثير منفي مي گذارند. ممكن است يكي بر اساس اعتقادي، غذاي روح را مهمتر بداند و ديگري، غذاي جسم را، اما در هر صورت، كمبود محبت در اين تعريف مخل قانون امنيت قلمداد مي شود.
٣- عبارت ” محبت زيادي ” كه منجر به لوس شدن فرزند مي شود، ارتباطي با ابراز احساس محبت يا غذاي روح فرزند ندارد، بلكه به نظر من حكايت از كمبود قاطعيت و عدم استفاده بجا از تاكتيك تنبيه است. برخي كودكشان را در موقع مناسب تنبيه نمي كنند، براي رفتارهايش حد و مرز تعيين نمي كنند و دليل اين كوتاهي را عشق، علاقه و محبت خود مي دانند، در صورتي كه موضوع ربطي به محبت ندارد. عده اي، به منظور پيشگيري از لوس شدن فرزندشان، وقتي احساس محبت در انها مي جوشد، احساسشان را نشان نمي دهند تا با دريغ كردن بيان احساس محبت، از لوس شدن جلوگيري كنند، غافل از اينكه فرزندشان را از غذاي روحش محروم كرده اند. راه جلوگيري از لوس شدن، تعيين مرز ها با بيان قانون و بيان انتظار، و تنبيه مناسب و بجا با قاطعيت كافي است.
٤- مرتضي در ارتباط محبت و تربيت در تمرين فوق، به موردي ديگر اشاره داشت. منظور او محبت به معناي پيش نيازي براي “ارتباط به منظور تغيير” يا همان كه در روان درماني در بحث رابطه درماني، اتحاد درماني، اعتماد و از اين قبيل از ان ياد مي شود است. منظور ر ارتباط درماني هم تركيبي است از دو پيامِ ” من مي توانم” و “من دوستت دارم” كه زمينه ساز تغيير در ديگري مي شود و بحث پيچيده اي است. و البته معلوم نيست كه چقدر دانستن ان براي والدين ضروري باشد.
٥- چقدر محبت كافي است؟ اگر محبت را نوعي احساس منظور كنيم، بيان اين احساس هم حد و حدود خودش را دارد. اگر پدري زياد قربان صدقه رود، و پدر ديگري كمتر، اما هر دو همانقدر كه احساس محبت مي كنند، همانقدر هم ان را صادقانه بيان كنند، و البته تنبيه و ساير موارد هم به جاي خودش باشد، هيچ مشكل تربيتي براي هيچكدام از فرزندانشان پيش نمي ايد. مسلما اگر پدري از ديگران مي شنود كه زيادي يا كمتر از عادي احساس غم، يا ترس، يا محبت مي كند، احتمالا بيمار است.
٥- ايا نيازي به معرفي تكنيكي در اين مورد هست؟ معمولا تكنيكي نامگذاري، معرفي و اموزش داده مي شود كه والدين ان را اغلب فراموش مي كنند ( مثل بيان قانون) و يا بعضا با ان اشنا نيستند( مثل همدردي). بيان احساس محبت از نظر من نياز به تاكيد ندارد چون نه والدين ان را فراموش مي كنند و نه نياز به اموزش دارند. اما بيان احساس عصبانيت به جاي تنبيه بدني يا توهين كردن، نياز به تاكيد زيادتري دارد. بازي فرزندپروري و تكنيك هاي فرزندپروري تلاش ندارد كه جامع باشد، بلكه برعكس تلاش دارد كه موثر و كافي باشد. تا حداقل ها را در ساده ترين و موثرترين فرم در كمترين زمان ممكن به والدين با كمترين سطح تحصيلات اموزش دهد. پس عجيب نيست به مسائل مهم اما عادي بين والدين نپردازد.

ايا توضيح من جامع و واضح است؟

در ضمن، انگار در مورد جواب سوالات تستي دوم و پنجم همنظر نيستيم!

سلام
پس از گذشت یک سال از این مکالمه و مطالعه دوباره این گفتگو
باید از نظر جامع و واضح آقای دکتر تشکر کنم و الان که دوباره سوالات تستی را دیدم نظرم در مورد سوال دوم به گزینه دوم یعنی بیان خواسته معطوف شد و ظاهرا این گزینه مناسب تر است و سوال پنجم، هم بیان احساس و هم تغییر احساس در آن وجود دارد لذا گزینه سوم دقیق تر خواهد بود.
با تشکر فراوان از دکتر جهانشاهی فرد

ارسال دیدگاه

(لازم)

(لازم)